
وِلایت بهمعنای سرپرستی، مالکیت تدبیر و صاحب اختیار بودن از واژههای پراستعمال قرآن کریم است. ولایت، گاهی اشاره به فعل خدا است که در این صورت عین توحید و یکی از اسماء و صفات خداوند است. این نوع ولایت که ولایت تکوینی و رابطه علّی و معلولی بین خالق و مخلوق است، منحصر به خدا است. از آنجا که ولایت خداوند ذاتی است، بنابراین، ولایت برخی از پیامبران و ائمه معصومین، ظهور و تجلی ولایت خدا است. ولایت گاهی نیز تشریعی، یعنی قراردادی و اعتباری است و بهمعنای قانونگذاری در جهان خلقت است. این ولایت نیز متعلق به خداوند دانسته شده است.
ولایت گاهی بر فعل انسان است که در این حالت، از سنخ ولایت تشریعی است. این نوع ولایت در فقه مورد بررسی قرار میگیرد و شامل ولایت بر محجوران و ولایت بر نخبگان جامعه یا ولایت فقیه میشود.
متکلمان شیعه معتقدند همه پیامبران ولیّ نبودند و طبق آیات قرآن، فقط برخی از پیامبران نظیر حضرت رسول اکرم و حضرت ابراهیم به این مقام رسیدهاند؛ همچنین معتقدند که معرفی ولیّ، بر اساس قاعده لطف بر خدا واجب است. برای تحقق این قاعده، لازم است که ولیّ معصوم باشد و توسط معصوم دیگری همچون پیامبر معرفی شده باشد.
با وجود اینکه ولایت در عرفان، جنبه باطنی دین و بهمنزله گنجی مخفی است، به عقیده برخی هر سالکی با پیمودن مراحل سلوک میتواند به آن دست یابد. ولایت، مقام قرب است که به عقیده برخی دیگر مخصوص پیامبر اسلام و ائمه معصومین است.
| خداشناسی | |
|---|---|
| اثبات خدا • توحید • اسما و صفات خدا • عدل الهی • قضا و قدر | |
| نبوت | |
| عصمت پیامبران • خاتمیت • نبوت خاصه • معجزه • قرآن • وحی • اسلام | |
| امامت | |
| امامان • امامت امامان • برتری اهلبیت(ع) • عصمت امامان • ولایت • غیبت • مهدویت | |
| معاد | |
| مرگ • برزخ • معاد جسمانی • بهشت • جهنم | |
| مسائل چالشی | |
| امر بین الامرین • جبر و اختیار • تقیه • ولایت فقیه • توسل • شفاعت • تحریفناپذیری قرآن • زیارت • بداء • رجعت |
مفهومشناسی
واژه وِلایت را بهمعنای سرپرستی یا دوستی دانستهاند. به گفته علامه طباطبایی، ولایت بهمعنای نصرت و یاری نبوده، بلکه بهمعنای سرپرستی و مالکیت تدبیر است. این معنا، معنایی عمومی است و در تمامی مشتقات آن جریان دارد از نظر وی، ولایت عبارت است از یک نوع قرب و نزدیکی که موجب نوع خاصی از حق تصرف و مالکیت تدبیر میشود. آیت الله جوادی آملی، معنای اصلی ولایت را قرب و نزدیکی و لازمه آن را تصدی و سرپرستی امور یا نصرت و محبت دانسته است. از نظر فَخْرُالدّین طُریحی، صاحب مجمع البحرین، وَلایت به تدبیر و قدرت و فعل اشاره دارد و بهمعنای محبت اهل بیت و پیروانشان، امتثال اوامر و نواهی آنان و تأسی به آنها در رفتار و اخلاق است.
واژه ولایت، گاه به فتح واو (وَلایت) و گاه با کسر واو (وِلایت) استعمال شده است. گروهی از لغویون وَلایت را در مورد پیوندهایی مانند خویشاوندی، محبت، وراثت و نصرت و یاری کردن به کار برده و وِلایت را به سرپرستی و زمامداری امور معنا کردهاند. از نظر سیبویه، دانشمند معروف علم نحو در قرن دوم هجری، هر دو واژه بهمعنای زمامداری و تدبیر امور است با این تفاوت که به لحاظ ساختار صرفی، وَلایت، مصدر(تدبیر کردن) و وِلایت اسم مصدر(تدبیر) است. عدهای نیز هر دو را بهمعنای نصرت و یاری دانستهاند.
واژه ولایت در قرآن دو بار به فتح واو و به گفته علامه طباطبایی بهمعنای مطلق (اعم از ولایت در نصرت یا ارث و…) بهکار رفته است. اما برخی آن را بهمعنای ولایت در نصرت یا ارث معنا کردهاند. گفته شده قُرب و رابطه خاص، معنای مشترک و اصلی معنای این واژه در روایات است.
ولایت بهمعنای سرپرستی و تصدی امور که بیشتر در اندیشه شیعه مورد توجه است، بر دو نوع است: ولایت بر اشیا یا شئ و یا ولایت بر اشخاص یا شخص؛ ولایت بر اشیاء مانند ولایت و سرپرستی شخص بر اموال کسی که مرده است و ولایت بر شخص یا اشخاص مانند سرپرستی ولیّ بر همه جوانب مالی کودک، فرزند یا مجنون و یا ولایت خداوند و فرستادگان او مانند برخی از پیامبران و ائمه معصومین در امور دنیا و آخرت مومنان است.
اهمیت و جایگاه
برخی واژه ولایت و همه مشتقات آن را در قرآن یکی از پراستعمالترین واژهها عنوان کردهاند. اگرچه مشتقات این واژه مانند «ولی» و «مولی» ۲۳۳ بار (۱۱۰ بار به صورت فعل و ۱۲۳ بار به صورت اسم) در معانی مختلفی در قرآن بهکار رفته است؛ ولی واژه «وَلایت» فقط دو بار در قرآن آمده است: یکی در آیه ۷۲ سوره انفال و دیگری در آیه ۴۴ سوره کهف روایات بسیاری،ولایت را از اساسیترین و مهمترین پایهها و ارکان دین اسلام برشمردهاند؛ زیرا شامل مسئله سرپرستی و زمامداری امور دینی اعم از ظاهری و باطنی، جسمی و روحی، دنیوی و اخروی، مادی و معنوی، عبادی و اجتماعی میشود؛ مسائلی که همه از شئون دین اسلام هستند و از اموریاند که رسول الله(ص) بر آن ولایت داشته است.
همچنین در روایات، ولایت شرط قبول اعمال بیان شده است. گفته شده آن مقداری که رسول خدا(ص) به ولایت سفارش کردند، به دیگر مسائل دینی سفارش نکردند. حضرت محمد(ص) در روایات متعددی همچون روایت عشیره، روایت انس، روایت غدیر، روایت منزلت، روایت ثقلین، روایت سفینه و … به مسئله ولایت اشاره کردهاند. افزونبر این، شهادت ثالثه یعنی شهادت به ولایت امام علی(ع) در اذان و اقامه بعد از شهادت به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر اکرم(ص) نیز نشاندهنده اهمیت ولایت در اندیشه شیعه است؛ امری که علمای اهل سنت آن را بدعت دانستهاند، در حالی که شواهدی وجود دارد که مسئله شهادت به ولایت امام علی(ع) در اذان پیشتر توسط افرادی همچون سلمان و ابوذر در زمان حیات پیامبر مورد استفاده قرار گرفته است.
ولایت در بسیاری از علوم اسلامی همچون تفسیر، حدیث، کلام، فقه و عرفان و تصوف مورد بحث قرار گرفته است. مفسران به جهت آیات مرتبط با ولایت، محدثان به دلیل احادیث دال بر ولایت، متکلمان بهخاطر متون دینی شامل ولایت، فقیهان بهسبب قواعدی همچون «مَن لا وَلیَّ له فالإمامُ ولیُّ دمه» (هر کس ولیّ وسرپرستی ندارد امام صاحب در موضوع قصاص اختیار خون اوست)و مباحث مرتبط و عارفان و صوفیان نیز به این جهت که ولایت را از مقامات سالکان و عارفان میدانند، از ولایت بحث و گفتوگو کردهاند.
امامت، ولایت خاصه
برخی معتقدند که امامت بهمعنای زمامداری و حکومت است. این واژه در آیات و روایات معصومین(ع) هم بهمعنای پیشوا و مقتدای معنوی و کسی که قول و فعل او الگو و حجت است، بهکار رفته است و هم بهمعنای پیشوای سیاسی که از آن به ولیِّ امر هم تعبیر میشود. برخی مدعی شدهاند که ولایت، بهصورت مستقل از مسئله امامت مورد بحث قرار نگرفته است؛ بهگونهای که یکی از مؤلفههای حقیقت امامت، ولایت و سرپرستی همه مکلفان مطرح شده است.
برخی از علمای شیعه تفاوتی میان ولایت و امامت قرار ندادهاند؛ مثلاً مکارم شیرازی در کتاب آیات ولایت در قرآن، ولایت و امامت را همواره در کنار هم بهعنوان یک مفهوم قرار میدهد. وی همچنین در کتاب پیام قرآن، ولایت عامه و خاصه را به معنای امام و پیشوا عنوان میکند. در کتاب ولایت فقیه جوادی آملی نیز پیوستگی امامت و ولایت قابل مشاهده است.مرتضی مطهری در کتاب امامت و رهبری، ولایت را یکی از مراتب امامت و اوج آن دانسته است. این در حالی است که برخی از معاصران معتقدند اخذ ولایت در امور دنیوی در مفهوم امامت بهمعنای تنَزّل منصب امامت است؛ چراکه امامت مانند نبوّت به امور دینی متعلق است و نه دنیوی.
هر پیامبری ولایت ندارد
قرآن از برخی پیامبران مانند حضرت رسول اکرم(ص) و حضرت ابراهیم(ع) نام برده است که افزونبر مقام نبوت، مقام ولایت را نیز دارند، اما هیچ آیهای از قرآن بهصراحت به این موضوع که آیا هر پیامبری، مقام ولایت هم دارد یا نه، نپرداخته است.
علمای شیعه در این باره دو دسته هستند:
- برخی معتقدند مقام نبوت همتراز مقام ولایت نیست. شیخ طوسی معتقد است پیامبران با داشتن مقام نُبوّت لزوماً ولایت و تصرف در امور ندارند، بلکه انبیای خاصی ولایت داشتند. گفته شده شیخ مفید این دیدگاه را مطابق با نظر بیشتر علمای شیعه میداند.
- مقدس اردبیلی بر خلاف دیگر علما، تفاوت چندانی بین نبی و امام قائل نیست و معتقد است که تنها تفاوت آنها در مورد وحی است؛ به ولی یا امام وحی نمیشود. میرجهانی نیز بر این باور است که سلب ولایت از پیامبر محال است.
ولایت، فعل خداوند
آیات متعددی در قرآن مانند آیه ۲۵۷ سوره بقره، آیه ۷ سوره اعراف، آیه ۶۸ سوره آل عمران، آیه ۱۱ سوره محمد، آیه ۴۰ سوره انفال آیه ۲۲ سوره حج، آیه ۴ سوره تحریم و آیه ۱۱ سوره رعد به سرپرستی و متولی بودن خداوند در جهان اشاره کردهاند.
متکلمان، ولایتی که فعل خداست را یکی از مهمترین مسائل کلامی میدانند؛ برخی، آن را در ضمن مباحث امامت آوردهاند و برخی دیگر، آن را بهعنوان یک موضوع مستقل، مورد تحلیل قرار دادهاند. از میان آثار مستقل کلامی که در باب ولایت در تاریخ اندیشه اسلامی ثبت شده است، آثار کسانی چون: ترمذی، طبری، ماوردی و ابن قتیبه را میتوان نام برد.
ولایت خدا عین توحید اوست
ولیّ از جمله اسماء و صفات خداوند است که مانند توحید از خداوند جدا شدنی نیست؛ چراکه جهان بدون ولایت محقق نمیشود و اگر هم محقق شود بدون ولایت باقی نمیماند و به عبارتی نابود میشود. بنابراین ولایت حقیقی و اصیل برای خداوند است. قرآن کریم نیز بارها این صفت را به خداوند نسبت داده است؛ برای مثال در آیه نهم سوره شوری تأکید شده است که ولایت حقیقی فقط مخصوص خداوند است. علامه طباطبایی نیز این محتوا را تایید میکند و معتقد است این آیه به انحصار ولایت در خدا و واجب بودن قبول خداوند بهعنوان ولیّ اشاره دارد.
خلافت انسان بر زمین از سوی خداوند است
بسیاری از علمای شیعه معتقدند که خلافت انسان بر روی زمین به این معناست که انسان نمونه صفات و اسماء الهی شود و ولایتی که مخصوص خداوند است به انسان واگذار شود. این ولایت شرایطی دارد که فقط برخی از انسانها میتوانند به این مقام برسند. با توجه به اختصاص ولایت به خداوند، هیچ گونه ولایتی برای غیر خداوند ثابت نیست مگر ولایتی که خداوند اجازه داده باشد. بنابراین ولایت انسان ولایت عرضی است که در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است.قرآن کریم اطاعت از پیامبران و اولی الامر را اطاعت از خداوند عنوان کرده است؛ زیرا آنها به اذن خداوند ولایت دارند. بر این اساس، چون نفس ولایت خداوند و اطاعت از او واجب است پس اطاعت از سرپرستانی که خداوند مشخص کرده است نیز واجب است.
ولایت معصوم، عین ولایت خداست
به عقیده برخی از شیعیان بین ولایت معصومین(ع) و ولایت خداوند جدایی و فاصلهای نیست و در واقع ولایت آنها، همان ولایت خداست. این ولایت به معنای واگذاری و استقلال نیست بلکه ولایت آنها از نوع ظهور و تجلی است. یعنی ولایت معصومین همان ولایت خداوند است که در آنها ظهور و جلوه کرده است. ولایت آنها به اذن و فرمان خداوند است. لذا پیروی از آنها بر اساس آیه اولی الامر و همچنین آیه ولایت همانند ولایت خداوند بر همه لازم است.
اقسام ولایت
ولایت بهمعنای سرپرستی چندین صورت دارد:
ولایت تکوینی؛ ولایت واقعی و حقیقی
برخی معتقدند؛ ولایت تکوینی زمانی محقق است که رابطه بین سرپرست و سرپرستشدهها رابطه علت و معلول باشد. این نوع ولایت به تکوین و موجودات عینی جهان مربوط میشود. این نوع رابطه از سرپرستی حقیقی و به عبارتی ضروری است؛ ازاینرو هیچ گاه تخلفپذیر نیست.
ولایت تکوینی دو نوع است ولایت ذاتی و ولایت عرضی. ولایت ذاتی مخصوص خداوند است برخی از آیات قرآن کریم که اشاره به ولایت تکوینی خداوند دارند عبارتاند از آیه ۹ سوره شوری، آیه ۴ سوره سجده، آیه ۱۰۱ سوره یوسف، آیه ۴۴ سوره شوری و آیه ۱۶ سوره قاف. نوع انسان نیز ولایتی تکوینی دارد که این ولایت عرضی است. تسلط انسان بر نفسش نوعی ولایت تکوینی است؛ چراکه اعضای انسان در خدمت نفس انسان قرار دارند.
ولایت تشریعی؛ ولایت قراردادی و اعتباری
ولایت تشریعی بر خلاف ولایت تکوینی، اعتباری و قراردادی است و رابطه علت و معلولی بین دو طرف ولایت وجود ندارد. در واقع ولایت تشریعی مقام و منصب قانونی است که خداوند به برخی از افراد به عنوان مقام رسمی عطا کرده است تا به امور دینی و اجتماعی انسانها رسیدگی کنند. خداوند در آیات ۲۵۷ سوره بقره، ۶۸ سوره آل عمران، ۱۹ سوره جاثیه و ۳۶ سوره احزاب به ولایت تشریعی اشاره کرده است.
این ولایت بر دو نحو است ولایت بر تشریع و ولایت در تشریع. ولایت بر تشریع با یک تحلیل عقلی به ولایت تکوینی برمیگردد. اعتباریت و قراردادی بودن ولایت در تشریع به دلیل امکان تخلف آن است بر خلاف ولایت تکوینی که امکان تخلف در آن وجود ندارد. در حالی که ولایت در تشریع هیچ ارتباطی با ولایت تکوینی ندارد.
ولایت بر تشریع؛ قانونگذاری الهی است
ولایت بر تشریع همان قانونگذاری و تشریع احکام است. این ولایت در حیطه قوانین و مخصوص خداست که در آیه ۶۷ سوره یوسف نیز این مساله تاکید شده است «إِنِ الْحُکمُ إِلَّا لِله؛ حکم فقط ویژه خداست» این قوانین از جهت وضع که توسط مولی یعنی خداوند وضع میشود تخلف ناپذیر است اما از جهت عمل کردن به آن از طرف انسان که تحت ولایت خداوند است تخلف و عصیان پذیر است. یعنی انسان در پذیرش آن مختار است.
ولایت در تشریع؛ ولایت در فعل انسان
ولایت در تشریع که از آن به عنوان ولایت تشریعی نام میبرند به عنوان فعل انسان در مورد ولایت است؛ و به ولایتی گفته میشود که در محدود تشریع و تابع قانون الهی باشد که در فقه مورد بررسی قرار میگیرد. ولایت در محدوده تشریع در قرآن کریم و روایات اسلامی، بر دو قسم است گاهی به معنای ولایت بر محجوران است. و گاهی نیز این ولایت در تشریع به معنای تصدی امور جامعه انسانی است.
- ولایت بر محجوران؛ ولایتی بر مبنای ناتوانی در احقاق حق
ولایت رایج در کتابهای فقهی مربوط به ولایت بر محجوران است، که در بیشتر بابهای فقه از جمله طهارت، قصاص، دیات و حجر این قسم از ولایت مطرح شده است. در باب طهارت سخن از مرده است که ولی و سرپرستش باید امور واجب او را از قبیل غسل، کفن، نماز و دفن را انجام دهد. در باب دیات و قصاص نیز سخن از سرپرست و ولیّ برای انجام مربوط به امور دیه و قصاص است. همچنین در بابی به نام «حَجْر» در فقه سخن از سرپرستی و ولایت بر افرادی است که به دلیل عدم توانایی لازم برای گرفتن حق خود بر اثر کوچک بودن(نابالغ بودن)، سفیه بودن، جنون و ورشکسته شدن ممنوع از تصرف در اموال خود هستند.
- ولایت بر جامعه خردمندان یا «ولایت فقیه»
ولایت بر جامعه اعم از کشورداری، قضاء و داوری در ابواب جهاد و امر به معروف و نهی از منکر فقه مطرح شده است. منظور از این ولایت، ولایت بر محجوران نیست. بلکه منظور از ولایت فقیه، اداره امورجامعه اسلامی، اجرای احکام اسلامی، تامین مصالح مادی و معنوی جامعه اسلامی، حفظ نظام و کشور اسلامی در برابر دشمنان و تقویت خرمندی و دینداری مسلمانان است.در واقع ولایت فقیه ولایتِ مدیریتی بر جامعه اسلامی است که به منظور اجرای احکام و تحقق ارزشهای دینی در راستای تحقق اهداف همه پیامبران الهی در فقه مطرح شده است.
عصمت شرط ضروری ولایت است
نصب امام معصوم از سوی خدا برای ولایت بر جامعه، مقتضای قاعده لطف است.قاعده لطف به این معناست که خداوند باید کاری کند که انسانها به ایمان و اطاعت او نزدیک و از کفر و معصیت دور شوند. بنابراین وجود پیامبر لازم و ضروری است، زیرا بدون او مردم از اوامر و نواهی الهی آگاه نمیشوند. همین قاعده لطف اقتضا میکند که خداوند امامان معصوم را نیز به مردم معرفی کند، زیرا حضور امام در جامعه سبب میشود مردم با وظایف اجتماعی خویش آشنا شوند و به آن عمل کنند.
این رهبر سیاسی و دینی باید معصوم از گناه و خطا باشد، زیرا از آنجا که مردم، خطاکار و اهل تجاوز و تعدی به حقوق دیگرانند، اگر این رهبر سیاسی غیر معصوم باشد، نمیتواند مانع فساد و عصیان مردم شود و اگر اینطور باشد قاعده لطف خداوند محقق نخواهد شد. معرفی ولی یا امام از طرف پیامبر یکی دیگر از شرایط خاص ولی است، چرا که یکی از شرایط ولی عصمت است و از آنجا که عصمت صفت پوشیدهای است کسی از آن آگاهی دارد که علم باطن و غیب داشته باشد.
سلوک عرفانی بدون ولایت بیمعناست
ولایت یکی از عناصر مهم تصوف اسلامی معرفی شده است. به نحوی که سلوک الهی بدون ولایت معنا ندارد. به نظر بسیاری این ولایت ریشه در تعالیم پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) دارد. بررسی منابع تصوف نشان داده است که ولایت تفاسیر مختلف و گوناگونی در شاخههای متعدد صوفیه داشته است و هر کدام از شاخههای تصوف بر اساس مبانی خود این مفهوم را تبیین کردهاند.
به نظر بسیاری از اهل تصوف ولایت جنبه باطنی دین و حقیقت معرفت و بندگی خداوند است که ملازم دوستی و نزدیکی بندگان به خداوند متعال از طرفی و دوستی و نزدیکی خداوند متعال به بندگان و همه موجودات عالم از طرفی دیگر است. باطن ولایت در عرفان گنجی مخفی (کنز مخفی) است که مراتبی دارد که حقیقت آن معین نیست چرا که نه قابل درک است و نه صفتی و تعریفی دارد که بتوان آن را معین کرد. بالاترین مرتبه ولایت «مقام قرب» یا «مقام معیت قیومیه» خداوند است. این مقام زمانی حاصل میشود که عبد از نفس خود برای رسیدن به خدا عبور کند و آن را در راه خدا فنا کند.برخی معتقدند این مقام مخصوص پیامبر اسلام(ص) و ائمه معصومین(ع) است اما برخی دیگر این را انکار کرده و معتقدند همه سالکان میتوانند به این مقام برسند.
ولایت منصبی دینی و دنیوی از نگاه اهل سنت
حمادی مدعی است که بیشتر فقهای اهل سنت ولایت را به معنای حکومت و سلطنت به نحوی که شامل امامت و همه فروعات فقهی در مساله ولایت شود، به کار بردهاند. وی همچنین مدعی شده است که البته این لفظ در معانی دیگری همچون وکالت نیز به کار رفته است. با این وجود بیشتر مفسران و متکلمان اهل سنت تلاش کردهاند مقصود از ولایت در آیات و روایات مختلف را مخصوصا در آیه «ولایت» (آیه ۵۵ سوره مائده) نصرت و محبت عنوان کنند در تفسیر طبری، تفسیر المنار و تفسیر المراغی ولایت در این آیه به نصرت تفسیر شده است. اما فخر رازی ولایت در آیه مذکور را به معنای محبت میداند. بنابراین آنها بر خلاف شیعه معتقدند که خاستگاه اصلی بحث امامت علم فقه است که موضوع آن فعل مکلف است و هیچ جایگاه کلامی ندارد. از همین رو برخی دلیل طرح مبحث امامت در برخی از کتابهای کلامی اهل سنت را پاسخ گویی آنها به نظرهای مخالف در مورد این مساله عنوان کردهاند.




